غياث الدين منصور دشتكي شيرازي
68
تحفة الفتى في تفسير سورة هل أتى
ترجمهء مبدأ ومعاد ملا صدرا ، مقاله دوّم ، 436 . غياث الدين ، در بحثي ديگر ضمن طرح شبهاتى كه از سوى منكرين معاد عنوان شده ، به پاسخگوئى يكيك آنها مىپردازد . 4 مورد از اين شبهات چنين است : 1 - معاد مستلزم اعادهء معدوم است . 2 - مستلزم تناسخ است . 3 - اعادهء بدون غرض ، بيهوده ومناسب شأن حكيم نيست . واعادهء با غرض ، اگر عائد به خداست ، مستلزم نقص در اوست واگر عائد به عبد باشد ، پس اگر منظور شكنجهء اوست كه شايستهء خداى دانا نيست واگر ايصال لذتست ، لذّات ، خصوصا حسّيات ، دفع آلام است واين مستلزم آن باشد كه نخست آزارش رساند تا ايصال لذت ممكن باشد . وچگونه چنين چيزى در شأن خداى تعالى روا باشد ؟ 4 - جرم زمين مقدار معينى است وبراي تجديد خلائق در روز رستاخيز كافى نيست . پاسخهاى غياث الدين به شبهات فوق به ترتيب به شرح زير است : 1 - اعاده در معاد ، اعادهء معدوم محض نيست ، بلكه تجديد أحوال چيزى است كه باقي بوده واز ميان نرفته است . 2 - بدن اخروى در قيامت به تبعيت نفس موجود است ، نه اينكه مادهء مستعدى باشد كه صورت به آن اضافه شده باشد . ودر اين صورت تناسخى صورت نخواهد گرفت . 3 - در مباحث غايت روشن شده كه فرق است ميان معاني غرض ، غايت وضروري . وبراي هر حركت طبيعي ، غرضى وغايتى طبيعي است وبراي هر عملي جزائي لازم ، وهركس به انيّت خود محشور مىشود . آنچه از ناحيهء خداست ، ايصال عنايت ورحمت وايصال هر حقي به مستحق آن است . مثوبات وعقوبات لازمهء ثمرات ونتائج وتبعات اعمال عبد است از جهت تمايلات خاص وارتكاب اعمال خلافي كه مقتضاى قدر است ، تبعا للقضاء الإلهي . 4 - بعد از تسليم وقبول اين ايراد ، پاسخ مىدهيم كه هيولا ، قوهء قبول است ومىتواند تا بىنهايت صورت بپذيرد ولى به صورت تعاقب . وآخرت از حيث زمان اگرچه يك روز بيش نيست ولى آنروز غير از روزهاى دنياست ، زيرا آنروز به اندازهء پنجاه هزار سال از روزهاى دنياست . واين زمين هم بدين صورت نخواهد بود ، بلكه داراى وسعت زيادى است كه خداى متعال مىفرمايد : يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّماواتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ إبراهيم : 48 . ونيز مىفرمايد : إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلى مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ واقعه : 49 و 50 . حاشيهء شرح تجريد قوشچى ، مقصد ششم * * * ( 4 ) ابن عباس ، قتادة ، سيبويه ، كسائى ، فرّاء وأبو عبيدة ، همگى متفقند كه « هَلْ » در اين